با من از آغاز جنگیدن سخن می گفت عشقاز صد و پنجاه بمباران به من می گفت عشقاز تجاوز، انفجار ... آسیب مغزی، موج خون، ...از "دفاع از خاک مرز" و مرد و زن می گفت عشقاز شهیدانی که پای یک هدف جان داده اند،مثل روحی مشترک در هر بدن، می گفت عشقصبح جمعه، کودکان در خانه هاشان سوختندخشت خشتِ مادرانِ سینه زن می گفت: «عشق»با عشایر، روستایی ها، تبرها، تیشه ها ... سنگ و سنگر در نبردی تن به تن می گفت: «عشق»«مرگ بر صدام» می گفتند و می جنگیده انداز شعاری ساده و دندان شکن می گفت عشقاز چهارم، ماه مهر و خاطراتی زنده است،با رشادت های شیرودی، سخن می گفت عشقبا شهیدان، از دلی در پیله ها پر می کشید ...با خدا، از "راز
پروانه شدن" می گفت عشقبارها تابوت خالی را تصّور کرده امبا پلاکی حرف می زد گورکن ... می گفت: «عشق»شاعر از گیلانغرب و ایل کَلهُر می نوشتاین قلم، چون کردهای هموطن می گفت: «عشق»رادیولندن خبر می داد از شهری که سوختاز شکست رسمی دشمن به من می گفت عشقمریم سهرابی سلام...
ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:31